خرید بک لینک
آخرش مجبور میشیم با تک تک چیزایی که ازشون میترسیم روبرو شیم،لانگ دیستنس، بیکاری و راستش وقتی روبرو میشیم میبینیم خیلی از ترسامون فقط لوس بازیه ذهنمون بوده ،وگرنه که چیزی نمیشه حالا جمشید یه ماه دور ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: محمد کریمی تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 1:31

تا اونور دنیا میرم

خودم رو بلوند میکنم

اگر تو ازم بخوای

ماه رو از جا برمیدارم

دزدی میکنم

کشورم رو انکار میکنم

دوستانم رو انکار میکنم

اگر تو ازم بخوای

همه میتونن مسخرم کنن

من هرکاری میکنم

اگر تو ازم بخوای

پ ن 1 : وقتی برگردی جوری بغلت میکنم انگار تازه از مرگ برگشتی، مهم نیست فرودگاه باشه، نوربخش یا هرجای دنیا، وقتی برگردی و بعد از حدود بیست روز ببینمت جوری میبوسمت و بوت میکنم انگار قراره دیگه هیچ وقت نری :)

پ ن 2 : #دریا_دادور

برچسب: نویسنده: محمد کریمی تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 1:31

به شکل خنده داری عجیبه، چرا ناخواسته به سمت چیزایی میرم که عمری دنبالشون بودی، توو گذشته، باور کن نخونده بودمش، اما امروز اتفاقی کپشن کاملی که از کیومرث مرزبان در مورد مهاجرت نوشته بودی رو خوندم، جاییادامه مطلب

برچسب: نویسنده: محمد کریمی تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 1:31

... میونِ این آشفته بازار

من یکی به یادت، به عشقت، فارغ از قیمت و گرونی

به امیدی که مهربونی،

آی اومدی که بیای و بمونی

این دلو به پات میشکنم

هرچی توش دارمو میریزم،

رو سنگ فرش بازار و آبروی عشقو میخرم

برچسب: نویسنده: محمد کریمی تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 1:31

بغض داشتم،اما قاطی مغازه ها می قلیدم و به آدما و فروشنده ها لبخند میزدم، داشتم چوب لباسیارو دونه دونه جابه جا میکردم و به لباسا نگا میکردم یه دفه سرمو آوردم بالا و بعد... :) خوشحال شدم از این که بارونادامه مطلب

برچسب: نویسنده: محمد کریمی تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 1:31

روزشماری مکن!

حالا هم لحظه شماری مکن!شب نمیتواند تمام نشود.طبیعت شب آن است که برود رو به صبح.نمیتواند یکجا بماند.مجبور است بگذرد.اما وقتی تو ذهنت را اسیر گذر لحظه ها کنی،خودت گذر لحظه ها را سنگین و سنگین تر میکنی؛بگذار شب هم راه خودش را برود.

محمود دولت آبادی

طریق بسمل شدن

برچسب: نویسنده: محمد کریمی تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 1:31

یادمه مامان بزرگ همیشه میگف همه آدما بالاخره یه جایی از زندگیشون شانس میارن و من همچنان میخوام خوش شانسیِ من تو باشی :)

برچسب: نویسنده: محمد کریمی تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 1:31

میدونی چی ؟یه روزی یه نفر به عشقش میگه من باید برم قرصای مامانو بدم اون چیزی یادش نمیمونه، شاید یادش بره غذا خورده یا نخورده، منم نشستم روو صندلی و احتمالا به چروکای دستم نگاه میکنم و بارها ازت میپرسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: محمد کریمی تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 1:31

صفحه بندی